الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
139
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
آب بود و از آن جدا نمىشد » ( و ادام مربّها « 1 » ) بر خلاف بادهاى معمولى كه دائمى نيست گاه مىوزد و گاه آرام مىگيرد . « بادى كه جريانش بسيار قوى و پر قدرت بود ( با باد و طوفانهاى معمولى بسيار تفاوت داشت ) » ( و اعصف « 2 » مجريها ) . « بادى كه از نقطههاى دوردست سرچشمه مىگرفت ( نه همچون بادهاى معمولى كه غالبا سرچشمههايى نزديك به خود دارد ) » ( و ابعد منشاها ) . در مرحلهء دوّم اشاره به مأموريت اين باد مىكند ، مىفرمايد : « به او فرمان داد كه آن آب عميق و انباشته را پيوسته بر هم بكوبد » ( فامرها بتصفيق « 3 » الماء الزّخار ) . « و امواج آن اقيانوسها را به هر سو به حركت در آورد » ( و آثارة موج البحار ) . « اين تندباد عظيم ، آن آب را همچون مشك سقّايان به هم زد » ( فمخضته « 4 » مخض السّقاء ) . « و آن را به شدّت به سوى فضا بالا برد » ( و عصفت به عصفها بالفضاء ) . « اين تندباد قسمتهاى نخست اين آب را بر آخرش مىريخت و بخشهاى ساكن را
--> ( 1 ) « مربّ » از كلمهء « ربّ » است كه در اصل به معناى تربيت مىباشد و به شخص مربّى و مالك و خالق نيز ربّ اطلاق مىشود ( مصدرى است كه معناى فاعلى دارد ) و هر گاه از باب « افعال » ( إرباب ) بيايد به معناى استمرار و ملازمت است ( زيرا تربيت بدون استمرار ، امكانپذير نيست ) . بنا بر اين « مربّ » كه مصدر ميمى است به معناى دوام و بقاست . ( 2 ) « أعصف » از ماده « عصف » ( بر وزن عصر ) چنان كه گفتيم به معناى سرعت و حركت و شدّت است . ( 3 ) « تصفيق » از مادّهء « صفق » ( بر وزن سقف ) به معناى زدن چيزى بر چيز ديگر است به طورى كه صدايى از آن برخيزد ، از اين رو به كف زدن تصفيق مىگويند و در اينجا به معناى تكان دادن و كوبيدن آبها بر يكديگر است ( لسان العرب ، مقاييس اللغة ، شرح عبده ) . ( 4 ) « مخض » از مادّهء « مخض » ( بر وزن قرض ) در اصل به معناى حركت دادن و تكان دادن مايعات در ظروف آنهاست و لذا هنگامى كه ماست را در مشك تكان مىدهند تا كره از آن جدا شود اين تعبير به كار مىرود .